كاش ما هم احمدي نژاد داشتيم! به روايت تصوير
ايميلي كه اينروزها بين پاكستاني ها رد و بدل ميشود. دو رئيس جمهور كشور اسلامي!
The Best Persian Weblog
ايميلي كه اينروزها بين پاكستاني ها رد و بدل ميشود. دو رئيس جمهور كشور اسلامي!
بعد از اين كه مدت ها دنبال دختري باوقار و باشخصيت گشتيم كه هم خانواده ي اصيل و مؤمني داشته باشد و هم حاضر به ازدواج با من باشد، بالاخره عمه ام دختري را به ما معرفي كرد.وقتي پرسيدم از كجا مي داند اين دختر همان كسي است كه من مي خواهم، گفت:راستش توي تاكسي ديدمش.از قيافه اش خوشم آمد.ديدم هماني است كه تو مي خواهي.وقتي پياده شد، من هم پياده شدم و تعقيبش كردم.دم در خانه اش به طور اتفاقي بابايش را ديدم كه داشت با يكي از همسايه ها حرف مي زد.به ظاهرش مي خورد كه آدم خوبي باشد.خلاصه قيافه ي دختره كه حسابي به دل من نشسته بود،گفتم: من هر طور شده اين وصلت را جور مي كنم.
ما وقتي حرف هاي محكم و مستدل عمه مان را شنيديم.گفتيم: يا نصيب و يا قسمت! چه قدر دنبال دختر بگرديم؟از پا افتاديم، همين را دنبال مي كنيم.ان شاء الله خوب است.اين طوري شد كه رفتيم به خواستگاري آن دختر.
پدر دختر پرسيد: آقازاده چه كاره اند؟
-دانشجو هستند.
-مي دانم دانشجو هستند.شغلشان چيست؟
-ما هم شغلشان را عرض كرديم.
-يعني ايشان بابت درس خواندن پول هم مي گيرند.
-نخير، اتفاقاً ايشان در دانشگاه آزاد درس مي خوانند:
به اندازه ي هيكلشان پول مي دهند.
-پس بيكار هستند.
-اختيار داريد قربان! رشته ايشان مهندسي است.قرار است مهندش شوند
پدر دختر بدون اين كه بگذارد ما حرف ديگري بزنيم گفت: ما دختر به شغل نسيه نمي دهيم.بفرماييد؛ و مؤدبانه ما را به طرف در خانه راهنمايي كرد.
عمه خانم كه مي خواست هر طور شده دست من و آن دختر را بگذارد توي دست هم، آن قدر با خانواده ي دختر صحبت كرد تا بالاخره راضي شدند.فعلاً به شغل دانشجويي ما اكتفا كنند، به شرط آن كه تعهد كتبي بدهيم بعد از دانشگاه حتماً برويم سركار، اين طوري شد كه ما دوباره رفتيم خواستگاري.
پدر دختر گفت:و اما . . . مهريه، به نظر من هزار تا سكه طلا. . .
تا اسم«هزار تا سكه طلا» آمد، بابام منتظر نماند پدر دختر بقيه ي حرفش را بزند بلند شد كه برود؛اما فك و فاميل جلويش را گرفتند كه: بابا هزار تا سكه كه چيزي نيست؛ مهريه را كي داده كي گرفته . . . بابام نشست؛ اما مثل برج زهر مار بود.پدر دختر گفت:ميل خودتان است.اگر نمي خواهيد، مي توانيد برويد سراغ يك خانواده ي ديگر.
بابام گفت:نخير، بفرماييد. در خدمتتان هستيم.
-اگر در خدمت ما هستيد، پس چرا بلند شديد؟
بابام كه ديگر حسابي كفري شده بود، گفت:بابا جان! بلند شدم كمربندم را سفت كنم، شما امرتان را بفرماييد.
پدر دختر گفت:بله، هزار تا سكه ي طلا، دو دانگ خانه...
بابا دوباره بلند شد كه از خانه بزند بيرون؛ ولي باز هم بستگان راضي اش كردند كه اي بابا خانه به اسم زن باشد، يا مرد كه فرقي نمي كند.هر دو مي خواهند با هم زندگي كنند ديگر.
و باز بابام با اوقات تلخي نشست.پدر دختر پرسيد: باز هم بلند شديد كمربندتان را سفت كنيد؟بابام گفت: نخير! دفعه ي قبل شلوارم را خيلي بالا كشيده بودم داشتم ميزانش مي كردم!
پدر دختر گفت:بله، داشتم مي گفتم دو دانگ خانه و يك حج.مبارك است ان شاء الله
بابام اين دفعه بلند شد و داد زد: برو بابا، چي چي را مبارك است؟مگر در دنيا فقط همين يك دختر است.و ما تا بياييم به خودمان بجنبيم،كفش هايمان توسط پدر آن دختر خانم به وسط كوچه پرواز كردند و ما هم وسط كوچه كفش هايمان را جفت كرديم و پوشيديم و با خيال راحت رفتيم خانه مان.
مگر عمه خانم دست بردار بود.آن قدر رفت و آمد تا پدر او را راضي كرد كه فعلاً اسمي از حج نياورد تا معامله جوش بخورد.بعداً يك فكري بكنند.
پدر دختر گفت:و اما شيربها، شيربها بهتر است دو ميليون تومان باشد...
بعد زير چشمي نگاه كرد تا ببيند بابام باز هم بلند مي شود يا نه.وقتي آرامش بابام را ديد ادامه داد:به اضافه وسايل چوبي منزل.
بابام حرف او را قطع كرد.منظورتان از وسايل چوبي همان در و پنجره و اين جور چيزهاست؟
پدر دختر با اوقات تلخي گفت:نخير، كمد و ميز توالت و تخت و ميز ناهارخوري و ميز تلويزيون و مبلمان است.
بابام گفت:ولي آقاجان، پسر ما عادت ندارد روي تخت بخوابد.ناهارش را هم روي زمين مي خورد.اهل مبل و اين جور چيزها هم نيست.
پدر دختر گفت:ولي اين ها بايد باشد،اگر نباشد، كلاس ما زير سؤال مي رود.
و بعد از كمي گفتمان و فحشمان، كفش هاي ما رفت وسط كوچه.
دوباره عمه خانم دست به كار شد.انگار نذر كرده بود هر طور شده اين دختره را ببندد به ناف ما! قرار شد دور وسايل چوبي را خط بكشند؛و ما دوباره به خانه ي آن دختر رفتيم.
بابام تصميم گرفته بود مسأله ي جهيزيه را پيش بكشد و سنگ تمام بگذارد تا بلكه گوشه اي از كلاس گذاشتن هاي باباي آن دختر را جواب گفته باشد.اين بود كه تا صحبت ها شروع شد،بابام گفت: در رابطه با جهيزيه... !
پدر دختر حرف او را قطع كرد و گفت:البته بايد عرض كنم در طايفه ما جهيزيه رسم نيست.
بابام گفت:اتفاقاً در طايفه ي ما رسم است.خوبش هم رسم است.شما كه نمي خواهيد جهيزيه بدهيد، پس براي چي از ما شيربها مي خواهيد؟
- شيربها كه ربطي به جهيزيه ندارد.شيربها پول شيري است كه خانمم به دخترش داده.او دو سال تمام شيره ي جانش را به كام دختري ريخته كه مي خواهد تا آخر عمر در خانه ي پسر شما بماند.بابام گفت:خب مي خواست شير ندهد. مگر ما گفتيم به دخترتان شير بدهيد؟اگر با ما بود مي گفتيم چايي بدهد تا ارزان تر در بيايد.مگر خانمتان شير نارگيل و شيركاكائو به دخترتان داده كه پولش دو ميليون تومان شده است؟!
پدر دختر گفت: دختر ما كلفت هم مي خواهد.
بابام گفت:چه بهتر.يك كلفت هم با او بفرستيد بيايد خانه ي پسرم.
- نه خير كلفت را بايد داماد بگيرد.دختر من كه نمي تواند آن جا حمالي كند.
- حالا كي گفته دخترتان مي خواهد حمالي كند؟
مگر مي خواهيد دخترتان را بفرستيد كارخانه ي گچ و سيمان؟كفش هاي ما طبق معمول وسط كوچه!!!
در مجلس بعد پدر دختر گفت:محل عروسي بايد آبرومند باشد.اولاً، رسم ما اين است كه سه شب عروسي بگيريم. ثانياً بايد هر شب سه نوع غذا سفارش بدهيد، در يك باشگاه مجهز و عالي.
بابا گفت:مگر داريد به پسر خشايار شاه زن مي دهيد؟اصلاً مگر بايد طبق رسم شما عمل كنيم؟
كفش ها طبق معمول وسط كوچه!!!
ديگر از بس كفش هايمان را پرت كرده بودند وسط كوچه، اگر يك روز هم اين كار را نمي كردند، خودمان كفش هايمان را مي برديم وسط كوچه مي پوشيديم.
باباي دختر گفت:ان شاء الله آقا داماد براي دختر ما يك خانه ي دربست چهارصد متري در بالاي شهر مي گيرد.
بابام گفت:خانه براي چي؟زير زمين خانه ي خودم هست.تعميرش مي كنم.يك اتاق و يك آشپزخانه هم در آن مي سازم، مي شود يك واحد كامل.پدر دختر گفت:نه ما آبرو داريم، نمي شود يك دفعه عمه خانم جوش كرد و داد زد: واه چه خبرتان است؟بس كنيد ديگر، اين كارها چيست؟مگر توي دنيا همين يك دختر است كه اين قدر حلوا حلوايش مي كنيد؟از پا افتاديم از بس رفتيم و آمديم.اصلاً ما زن نخواستيم مگر يك دانشجو مي تواند معجزه كند كه اين همه خرج برايش مي تراشيد؟
اين دفعه قبل از اين كه كفش هايمان برود وسط كوچه، خودمان مثل بچه ي آدم بلند شديم و زديم بيرون.
و اين طوري شد كه ما ديگر عطاي آن دختر را به لقايش بخشيديم و از آن جا رفتيم كه رفتيم.
يك سال از آن ماجرا گذشت.من هم پاك آن را فراموش كرده بودم و اصلاً به فكرش نبودم.يك روز صبح، وقتي در را باز كردم تا به دانشگاه بروم، چشمم به زن و مردي خورد كه پشت در ايستاده بودند.مرد دستش را بالا آورده بود تا زنگ خانه را بزند، اما همين كه مرا ديد جا خورد و فوري دستش را انداخت.با ديدن من هر دو با خجالت سلام دادند.كمي كه دقت كردم، ديدم پدر و مادر آن دختر هستند.لبخندي زدم و گفتم:بفرماييد تو.
پدر دختر گفت:نه. . . نه. . . قصد مزاحمت نداشتيم.فقط مي خواستم بگويم كه چيز، چرا ديگر تشريف نياورديد؟ما منتظرتان بوديم.
من كه خيلي تعجب كرده بودم، گفتم:ولي ما كه همان پارسال حرف هايمان را زديم.خودتان هم كه ديديد وضعيت ما طوري بود كه نمي خواستيم آن همه بريز و بپاش كنيم.
پدر دختر لبخندي زد و گفت: اي آقا. . .كدام بريز و بپاش؟. . . يك حرفي بود زده شد، رفت پي كارش.توي تمام خواستگاري ها از اين چيزها هست.حالا ان شاء الله كي خدمت برسيم،داماد گُلم؟
من كه از اين رفتار پدر دختر خانم مُخم داشت سوت مي كشيد،گفتم:آخه. . . چيز. . . راستش شغل من. . .
-اي بابا. . . شغل به چه درد مي خورد.دانشجويي خودش بهترين شغل است.من همه جا گفته ام دامادم يك مهندس تمام عيار است.
-آخه هزار تا سكه هم. . .
-اي بابا. . . شما چرا شوخي هاي آدم را جدي مي گيريد.من منظورم هزار تا سكه ي بيست و پنج توماني بود.
ولي دو دانگ خانه. . .
پدر عروس:بابا جان من منظورم اين بود كه دو دانگ خانه به اسمتان كنم.
-سفر حج هم. . .
-راستي خوب شد يادم انداختيد.اگر مي خواهيد سفر حج برويد همين الان بگوييد من خودم اسمتان را بنويسم.
-دو ميليون تومان شيربها هم كه. . .
-چي؟من گفتم دو ميليون تومان؟من غلط كردم.من گفتم دو ميليون تومان به شما كمك كنم.
-خودتان گفتيد خانمتان به دخترتان شير داده، بايد پول شيرش را بدهيم. . .
-اي بابا. . . خانم من كلاً به دخترم چهار، پنج قوطي شير خشك داده كه آن هم پولش چيزي نمي شود.مهمان ما باشيد
-در مورد جهيزيه گفتيد. . .
-گفتم كه. . . اتاق دخترم را پر از جهيزيه كرده ام.بياييد ببينيد.اگر كم بود، بگوييد باز هم بخرم.
-اما قضيه ي آن كلفت. . .
-آي قربون دهنت. . . دختر من كلفت شماست.خودم هم كه نوكر شما هستم، داماد عزيزم!. . . خوش تيپ من!. . . جيگر!. . . باحال!. . .
وقتي ديدم پدر دختر حسابي گير داده و نمي خواهد دست از سر من بردارد، مجبور شدم حقيقت را بگويم.با خجالت گفتم: راستش شرايط شما خيلي خوب است.من هم خيلي دوست دارم با خانواده ي شما وصلت كنم.اما. . .
پدر دختر با خوشحالي دست هايش را به هم ماليد و گفت:ديگر اما ندارد. . . مبارك است ان شاء الله.
گفتم:اما حقيقت را بخواهيد فكر نكنم خانمم اجازه بدهد.
تا اين حرف را زدم دهن پدر و مادر دختر از تعجب يك متر واماند.پدر دختر گفت: يعني تو. . . در همين موقع خانمم از پله هاي زيرزمين بالا آمد.مرا كه ديد لبخندي زد و گفت: وقتي كه از دانشگاه برگشتي، سر راهت نيم كيلو گوجه بگير براي ناهار املت بگذارم.
با لبخند گفتم:چشم، حتماً چيز ديگري نمي خواهي؟
-نه، فقط مواظب باش.
-تو هم همين طور.
خانمم رفت پايين، رو كردم به پدر و مادر دختر كه هنوز دهانشان باز بود و خشكشان زده بود و گفتم: ببخشيد من كلاس دارم؛ ديرم مي شود خداحافظ.
و راه افتادم به طرف دانشگاه.
چون توانايي رو در رو صحبت كردن با شما را نداشتم، نوشتم تا چهره شرمسارم را نبينيد. روز پدر نزديك است و خوب ميدونم كه شما در جستجوي خريد هديه اي براي من هستيد. ميدونم.
ولي اين را هم ميدونم كه شما كه درآمدي نداريد و وظيفه تامين شما با من است. و من شرمنده ام كه نتوانستم در اين سالها ، آسايش و رفاه را براي شما داشته باشم تا شما بدون نگراني ، بتوانيد ادامه زندگي بدهيد.
خدا را گواه ميگيرم كه تمام سعي را كردم تا زندگي خانواده ما بهتر شود ولي نشد. همسر خوبم ، وقتي كه به من اعتراض ميكردي و من سكوت ميكردم، از بي تفاوتي نبود. بلكه از شرم بود و نا تواني. حرفها و خواسته هاي تو كاملا به حق بود و من جوابي براي آن نداشتم. خودت كاملا شاهدي كه من فقط روزي چهار ساعت به منزل ميامدم و شبانه روزي كار ميكردم. ولي باز هم جوابگو نبود.
من حرفي ندارم الا شرمندگي. خودت شاهدي كه با چه مشقتي ، پس انداز كرديم و سهم الارث پدري ام را نيز روي آن گذاشتم تا خانه اي كوچك خريداري كنيم ولي ديدي كه با مشكلات اين سالهاي اخير ، ما فقط توانستيم يك آپارتمان اجاره كنيم. و خود شاهدي كه من بي تقصير بودم در اين بحران.
آزاده عزيز . دختر خوبم. شرمندگي پدر را پذيرا باش. بهت قول داده بودم كه اگر شاگرد ممتاز شوي ، ميبرمت شمال. لب دريا. ببخش دخترم. دربدر بدنبال يك وام بودم تا بتوانم اينكار را براي تو و مادرت انجام دهم ولي نشد. نتونستم. باز هم شرمنده شدم. ميدانم كه دوستانت برايت از مسافرتها و استخرها و جشنهايشان تعريف ميكنند و تو به چهره پدرت نگاه ميكني ولي من از درون خورد ميشوم و كاري نميتوانم انجام دهم. در آخر از شما خواهش ميكنم كه براي من بفكر هديه نباشيد كه من پدر و همسر خوبي نبودم. ولي اگر از زير تيغ جراحي سالم بيرون آمدم ، سعي ميكنم جبران كنم و اگر زنده نماندم ، حلالم كنيد.
از وبلاگ دردهاي اجتماع
دو مجموعه ارزشمند آموزش شعبده بازی و تردستی با ورق + تخفیف استثنائی
قیمت: 15000 6500 تومان
آموزش بدنسازی با سیستم Muscle & Fitness Series
قیمت: 5000 4000 تومان
آموزش مهارتهای فوتبال توسط دیوید بکهام+هدیه
قیمت: 5500 4000 تومان
آموزش تکنیک های مدرن دفاع شخصی با دست خالی
قیمت: 6500 5000 تومان
مجموعه 8 مستند دلهره آور + 20 فیلم ترسناک
قیمت: 12000 6500 تومان
کامل ترین و جدیدترین آموزش خیاطی به زبان فارسی
قیمت: 14500 8000 تومان
آموزش زبان نصرت 1 و 2 + تقویت حافظه نصرت در یک DVD با قیمت عالی
قیمت: 6000 4000 تومان
آموزش تعمیرات و مکانیک خودرو پژو 206
قیمت: 4500 3800 تومان
با این 3 دی وی دی استاد فتوشاپ شوید + ارزان + همراه هدیه
قیمت: 9500 6500 تومان
آموزش تقویت حافظه و تند خوانی (دکتر سیدا: مرد حافظه ایران)
قیمت: 12000 7500 تومان
مستند جدید و دیدنی شیطان پرستان ایرانی
قیمت: 6000 4500 تومان
تمامی نوار قصه های دوران کودکی شما در یک دی وی دی+هدیه - از دست ندید
قیمت: 7000 4500 تومان
مجموعه آلبوم ها و آهنگ های سنتی از قدیم تا امروز (کامل ترین مجموعه موجود)
قیمت: 12000 7500 تومان
کلکسیون مسابقات قویترین مردان جهان+هدیه (World Strongest Man)
قیمت: 12000 9500 تومان
مجموعه کامل سمینارهای تکنیک های موفقیت دکتر شاهین فرهنگ
قیمت: 12000 6000 تومان
کامل ترین مجموعه آلبوم ها و تک آهنگ های ترکی + هدیه(آهنگ های 2010 ترکی)
قیمت: 17000 12000 تومان
مستند جذاب حیات وحش پارک ملی YellowStone - زیرنویس فارسی
قیمت: 8000 5500 تومان
مستند جنجالی زنان فوتبالیست در ایران + هدیه
قیمت: 6000 4000 تومان
چگونه یک ازدواج موفق داشته باشیم
قیمت: 12000 6500 تومان
مستند بی نظیر حیات BBC Life 2009 زیرنویس فارسی با کیفیت عالی HD
قیمت: 12000 9500 تومان
دو مستند جنجالی دوجنسی های ایران+دماغ به سبک ایرانی
قیمت: 6000 4500 تومان
مستند ابتذال در سینمای ایران + هدیه
قیمت: 5500 4000 تومان
دو مستند جنجالی فقر و فحشا، خودفروشی دختران+چراغ خاموش، فریب دختران
قیمت: 6500 4500 تومان
مجموعه کامل شب های برره (بدون سانسور)
قیمت: 12000 9500 تومان
370 دقیقه، فقط بخندید American Funniest Home Videos
قیمت: 5500 4000 تومان
دو مستند جنجالی دوجنسی های ایران+دماغ به سبک ایرانی
قیمت: 6000 4500 تومان
پکیج جدید و کامل آموزش افکت های حرفه ای سینمایی+فارسی
قیمت: 32000 15000 تومان
مجموعه عظیم جادوگران زمانه (دیوید کاپرفیلد+کریس آنجل+دیوید بلین) با قیمت استثنائی
قیمت: 12500 7500 تومان
پکیج بی نظیر آموزش آرایشگری چهره سازان مثلث طلایی - از مبتدی تا پیشرفته
قیمت: 12000 7000 تومان
آموزش پردرآمد ترین شغل دنیا - فارکس
قیمت: 35000 15000 تومان
مجموعه بی نظیر آموزش ویدیویی تعمیرات انواع خودروهای ایرانی و خارجی
قیمت: 17000 7500 تومان
مجموعه کامل موفقیت و اسرار دستیابی به خوشبختی واقعی
قیمت: 20000 12000 تومان
سخنرانی دکتر انوشه (روابط دختران و پسران) - مجموعه پرفروش این روزهای ایران
قیمت: 9000 6500 تومان
سخنرانی دکتر انوشه (روابط دختران و پسران) - مجموعه پرفروش این روزهای ایران
قیمت: 9000 6500 تومان
فول آلبوم 100 خواننده معروف عرب+هدیه(آهنگ های 2010 عربی)
قیمت: 10000 8000 تومان
بزرگترین آرشیو آلبوم ها و آهنگ های ایرانی از تمامی خوانندگان + تخفیف + هدیه
قیمت: 32000 25000 تومان