گفتگوی مادر شوهر با عروس
--...عروس خانم!
راستشو بگو ببینم،
دیشب تو تنها بودی؟
به نظرم، سپیده دم، غژ غژ در شنیدم!
-- وا، وا!
خاک به سرم، چه حرفا!
یقین که باد وزیده،
به لای در خزیده.
-- پس با کی پچ پچت بود؟
پچ پچ و مچ مچت بود؟
-- آه، یقین که گربهها بودن،
رو پشت بوم ولو بودن.
-- خوب زن ِ ورپریده،
این یکی رو کی دیده:
یه زن تو رختخواب باشه،
چهار تا پا داشته باشه؟
-- آه، شاید که نوشیده بودی
یکی رو دو تا دیده بودی!
وقتی که من میخوابم
کفشامو در میارم
پا رختخواب میذارم.
شاید اونارو دیده بودی!
-- گواه من مهتابه،
خدا خودش گواهه:
رو نازبالش دو سر بود
دو تا ژولیده سر بود.
-- وجدان من که پاکه،
از این حرفا چه باکه؟
آخه شاید کلاه گیسم بود،
بالا سرم، پیشم بود.
--آخه، ای دروغگوی ابلیس!
کی دیده که کلاهگیس
یه ذرع سیبیل داشته باشه،
دو دسته بیل داشته باشه!
سپس همه با هم تکرار کردند:
--آخه، ای دروغگوی ابلیس!
کی دیده که کلاهگیس
یه ذرع سیبیل داشته باشه،
دو دسته بیل داشته باشه!