صورتم متلاشي شد، مرگ را ديدم
بهنوش بختياري متولد 1354 از بازيگران سريال معروف «شبهاي برره» را كمتر كسي است كه نشناسد. او ليسانس زبان فرانسه دارد و از اوايل دهه 70 بازيگري را با بازي در تئاتر آغاز كرده است. «ليلون» برره همين دختر سربه زير و مهرباني است كه33 سال دارد. او سوابق هنري
ديگري نيز دارد كه از ميان آنها ميتوان به فيلم سينمايي «مهمان مامان» داريوش مهرجويي اشاره كرد كه در آن به عنوان منشي صحنه فعاليت كرد.
او فيلمهايي همچون اين ترانه عاشقانه نيست، ساقي و سريالهاي تلويزيوني«جايزه بزرگ »، «شبهاي برره»، «باغ مظفر» و «چارخونه» را در كارنامه خود دارد. اما دختر شيطان برره در طول زندگي حوادث بسياري را از سر گذرانده كه مهمترين آنها را اينگونه تعريف ميكند: «شب عيد سال 1379 بود. من به همراه خواهر و برادرم براي سال تحويل به امامزاده صالح تجريش رفته بوديم. هنگام برگشتن، وقتي پل «پارك وي» را با سرعت طي ميكرديم، راننده يك ماشين دنده عقب گرفته بود و ميخواست پل را تا آخر با دنده عقب برگردد. برادرم نتوانست ماشين را كنترل كند و...»
بختياري ادامه ميدهد: «من جلو نشسته بودم و خواهرم عقب ماشين! خلاصه اين كه با راننده خلافكار آن ماشين تصادف وحشتناكي كرديم. حادثه به قدري وحشتناك بود كه من صدمه جدي ديدم. براي لحظهاي احساس كردم در آسمانها پرواز ميكنم. در واقع مرگ را با چشم خودم ديدم. صورتم متلاشي شده بود. طوري كه وقتي پدرم مرا با آن سرو وضع خون آلود ديد، نشست روي زمين و زار زار گريه كرد. او فكر ميكرد من ديگر خوب نخواهم شد.»
در اين حادثه خواهر و برادر بهنوش بختياري آسيب جدي نديدند. او ادامه ميدهد: «خودم هم فكر نميكردم حالم خوب شود. بينيام شكسته بود، دندانهايم هم همين طور و از ضربه شديدي كه خورده بودم، چشمهايم چپ شده بود. من مرگ را در اين حادثه تجربه كردم. چرا كه تا يك ربع هيچ چيز نفهميدم. من فكر ميكنم زنده ماندنم يك معجزه بود. خواهر و برادرم بلافاصله مرا به بيمارستان رساندند، كه پس از مداواي پزشكان با رضايت پدر و مادرم به خانه منتقل شدم. مادرم يك ماه از من پرستاري كرد تا حالم بهتر شد وگرنه معلوم نبود حالا چه حالي داشتم.»