داماد ، شب عروسی فرار كرد
در حالی كه جستجو برای یافتن داماد از سوی خانواده وی و عروسخانم ادامه داشت، مشخص شد خواهر همسر داماد نیز از همان ساعتی كه او مفقود شده، به بهانه خرید خانه را ترك كرده و دیگر بازنگشته است.
شكایت در دادسرا
قاضی جنایی گفت: چند ساعت پس از گم شدن داماد و خواهر عروس، خانواده هر دو با مراجعه به دادسرای جنایی شكایتی را ارائه كردند و جستجوی پلیس آگاهی برای یافتن داماد و دختر 19 سالهای كه گفته میشد خواهر عروس است، آغاز شد.
یك هفته پس از مطرح شدن این شكایت، والدین 2 جوان مفقود شده با حضور در دادسرا عنوان كردند فردی ناشناس با محل سكونت آنها تماس گرفته و گفته است كه داماد و دختر گمشده به دلیل علاقه به یكدیگر با طراحی نقشهای متواری شدهاند و در حال حاضر با یكدیگر زندگی میكنند.
پس از 5 ماه
سلیمانی افزود: 5 ماه پس از وقوع این ماجرا، سرانجام ماموران با سرنخهایی كه در این ارتباط به دست آوردند، مخفیگاه داماد فراری و خواهر همسرش را در یكی از شهركهای اطراف تهران شناسایی و با عزیمت به محل، آنها را دستگیر و برای تحقیقات به دادسرا منتقل كردند.
مرد جوان با معرفی خود به نام امید گفت: 2 سال پیش به صورت اتفاقی با الناز (خواهر همسرم) آشنا شدم و تصمیم به ازدواج گرفتیم. زمانیكه مادرم را برای خواستگاری فرستادم، والدین الناز گفتند چون خواهر بزرگتر او هنوز ازدواج نكرده است، نمیتوانیم با یكدیگر ازدواج كنیم و در ادامه به مادرم پیشنهاد شده بود تا خواهر بزرگتر را به عقد ازدواج خود درآورم. پس از این پیشنهاد دچار سردرگمی شده بودم و اصرارهایم برای ازدواج با الناز بیفایده بود تا اینكه به درخواست دختر مورد علاقهام تصمیم گرفتم با خواهر او ازدواج كنم تا در كنار او باقی بمانم، اما هر روزی كه میگذشت علاقه من و الناز به هم بیشتر میشد تا اینكه هردو تصمیم گرفتیم یك روز قبل از برگزاری جشن عروسی فرار كنیم.
دستور قضایی
در پی این اظهارات و تحقیق از الناز كه شب عروسی خواهر خود با شوهر او فرار كرده بود، دستور قضایی برای ادامه تحقیق در این زمینه در پلیس آگاهی صادر شد.
حضور داماد فراری در دادسرای جنایی فرصتی بود تا با او به گفتگو بنشینیم.
چرا تصمیم به فرار گرفتی؟
چون علاقهای به همسرم نداشتم و در شرایطی قرار داشتم كه مجبور بودم با او ازدواج كنم، در حالی كه همه فامیل میدانستند من به خواهر او (الناز) علاقه دارم.
چرا برای ازدواج با الناز صبر نكردی و با خواهر بزرگتر عقد كردی؟
میخواستم به هر طریق ممكن در كنار الناز بمانم، از سوی دیگر چند روز پیش از فرار متوجه شدم یكی از بستگان او قصد خواستگاری از الناز را دارد به همین دلیل هر دو تصمیم گرفتیم فرار كنیم.
فرار از خانه پیشنهاد تو بود یا الناز؟
پیشنهاد من بود، الناز هم موافقت كرد.
در این مدت كجا زندگی میكردید؟
در جاهای مختلف. ابتدا مدتی را در یكی از شهرها سپری كرده و بعد هم به تهران آمدیم و سپس خانهای را در یكی از شهركها اجاره كردیم.
از عكسالعمل عروسخانم بعد از فرار با خواهرش خبر داری؟
واكنش او برای من و الناز خیلی مهم نیست. ما تصمیم گرفتهایم تحت هر شرایطی با هم زندگی كنیم.
در این اقدام چه كسی مقصر است؟
والدین الناز. آنها اگر از همان ابتدا مرا مجبور به ازدواج با خواهر بزرگتر او نمیكردند، امروز شاهد این اتفاقات نبودیم.
حرف آخر.
حرفی ندارم و خود را برای هر نوع مجازاتی آماده كردهام.





































